تبلیغات
پلاک آخر - وصیت‌نامه‌ شهید باغانی ( از شهدای دانشگاه امام صادق (ع) )
پلاک آخر

وصیت‌نامه‌های شهید ناصر الدین باغانی

بسم رب الشهداء و الصدیقین

الحمدلله الذی هدینا لهذا و ما كنا لنهتدی لولا ان هدانا الله و جعل لنا مصابیح الهدی و سفن النجاه و جعلنا من حزبه فان حزبه هم المفلحون و جعلنا من جنده فان جنده هم الغالبون و قال الست بربكم قالوا بلی و قال الم اعهد الیكم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان ان لكم عدو مبین.

اشهد ان لا اله الا انت و ان محمداً عبدك و رسولك و صفیك و حبیبك و ان علیا ولیك و حجتك علی من فوق الارض و من تحت الثری. الهی انا عبدك الضعیف الذلیل الحقیر المسكین المستكین فاغفرلی كل ذنب اذنبته و كل جرم اجرمته ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین و المومنات یوم یقوم الحساب.

اینجانب ناصرالدین باغانی بنده حقیر درگاه خداوندیم چند جمله‌ای را به رسم وصیت می‌نگارم. سخن را درباره عشق آغاز می‌كنم: ما را به جرم عشق مواخذه می‌كنند گویا نمی‌دانند كه عشق گناه نیست. اما كدام عشق، خداوندا، معبوداً عاشقا، مرا كه آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی اما بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی‌كرد پس عشق به پدر و مادر را در من به ودیعت نهادی مدتی گذشت دیگر عشق را آموخته بودم اما به چه چیز عشق ورزیدن را نه، به دنیا عشق ورزیدم به مال و منال دنیا عشق ورزیدم به مدرسه عشق ورزیدم به دانشگاه عشق ورزیدم اما همه این‌ها بعد از مدت كمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو، فهمیدم كه عشق به تو پایدار است و دیگر عشق‌ها عشق‌های دروغین است فهمیدم كه لاینفع مال ولا بنون فهمیدم كه وقتی شرایط عوض شود یفر المرء من اخیه و صاحبته و بنیه و امه و ابیه و ...

پس به عشق به تو دل بستم بعد از چندی كه با تو معاشقه كردم یكباره به خود آمدم و دیدم كه من كوچكتر از آنم كه عاشق تو شوم و تو بزگتر از آنی كه معشوق من قرار بگیری، فهمیدم كه در این مدت كه فكر می‌كرده‌ام عاشق تو هستم اشتباه می‌كرده‌ام این تو بوده‌ای كه عاشق من بوده‌ای و مرا می‌كشانده‌ای. اگر من عاشق تو بودم باید یكسره به دنبال تو می‌آمدم و لیكن وقتی توجه می‌كنم می‌بینم كه گاهی اوقات در دام شیطان افتاده‌ام ولی باز براه مستقیم آمده‌ام. حال می‌فهمم كه این تو بوده‌ای كه عاشق بنده‌ات بوده‌ای و هرگاه او صید شیطان شده تو دام شیطان راه پاره كرده‌ای و هر شب به انتظار او نشسته‌ای تا بلكه یكشب او را ببینی حالا می‌فهمم كه تو عاشق صادق بند‌ه‌ات هستی بنده را چه كه عاشق تو بشود. (عنقاشكار كس نشود دام بازگیر).

آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می‌كردی و به انتظار یك صدا از جانب معشوقت می‌نشستی اما من بدبخت ناز می‌كردم و شب خلوت را از دست می‌دادم و می‌خوابیدم اما تو دست برنداشتی و این قدر به این كار ادامه دادی تا بالاخره من گریزپای را به چنگ آوردی و من فكر می‌كردم كه با پای خود آمده‌ام وه چه خیال باطلی! این كمند عشق تو بود كه به گردن من افتاده بود مرا كه به چنگ آوردی به صحنه جهادم آوردی تا به دور از هر گونه هیاهو با من نرد عشق ببازی و من در كار تو حیران بودم و از كرم تو تعجب می‌كردم آخر تو بزرگ بودی و من كوچك تو كریم بودی و من لئیم تو جمیل بودی و من قبیح تو مولا بودی و من بنده و من شرمنده از این همه احسان تو بودم كمند عشقت را محكمتر كردی و مرا به خط مقدم عشق بردی و در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندی و چه نیكو شرابی بود و من هنوز از لذت آن شراب مستم. اولین جرعه آن را كه نوشیدم مست شدم و در حال مستی تقاضای جرعه‌ای دیگر كردم اما این بار تو بودی كه ناز می‌كردی و مرا سر می‌گرداندی پیاله‌ات را به طرفت دراز كردم و تقاضای جرعه دیگر كردم اما پیاله‌ام را شكستی. هر چه التماس كردم كه جامی دیگر بده تا از حجاب جسمانی بیاسایم ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه كردی. اكنون من خمارم و پیاله به دست هنوز در انتظار جرعه‌ای دیگر از شراب عشقت بسر می‌برم، ای عاشق من ای اله من پیاله‌ام را پر كن و مرا در خماری نگذار تو كه یك عمر به انتظار نشسته بودی حال كه به من رسیده‌ای چرا كام دل برنمی‌گیری تو كه از بیع و شراء متاع عشق دم می‌زدی چرا هم اكنون مرا در انتظار گذشته‌ای اگر بدانم كه خریدار متاعم نیستی و اگر بدانم كه پیاله‌ام را پر نمی‌كنی پیاله خود را می‌شكنم و متاعم را به آتش می‌كشم تا در آتش حسرت بسوزی و انگشت حیرت به دندان بگزی.

به آهی گنبد خضراء بسوزم            جهان را جمله سر تا پا بسوزم

بسوزم یا كه كارم را بسازی          چه فرمائی بسازی یا بسوزم

 

اما شهادت چیست؟

آنگاه كه دو دلداده به هم می‌رسند و عاشق به وصال معشوق می‌رسد و بنده خاكی به جمال زیبای حق نظر می‌افكند و محو تماشای رخ یار می‌شود آن هنگام را جز شهادت چه نام دیگر می‌توانیم داد. آن هنگام كه رزمنده‌ای مجاهد به سوی دشمن حق می‌رود و ملائك به تماشای رزم او می نشینند و شیطان ناله برمی‌اورد و پا به فرار می‌گذارد و ناگهان غنچه‌ای می‌شكفد آن هنگام را جز شهادت چه نام می‌توانیم داد شهادت خلوت عاشق و معشوق است. شهادت تفسیر‌بردار نیست ای آنانیكه در زندان تن اسیرید به تفسیر شهادت ننشینید كه از درك قصه شهادت عاجزید. فقط شهید می‌تواند شهادت را درك كند شهید كسی نیست كه ناگهان به خون بغلطد و نام شهید بر خود بگیرد شهید در این دنیا قبل از اینكه به خون بطپد شهید است و شما همچنانكه شهیدان را در این دنیا نمی‌توانید بشناسید و بفهمید بعد از وصالشان نیز هرگز نمی‌توانید دركشان كنید. شهید را شهید درك می‌كند اگر شهید باشید شهید را می شناسید وگرنه آئینه زنگار گرفته چیزی را منعكس نمی‌كند كه نمی‌كند. برخیزید و فكری به حال خود بكنید كه شهید به وصال رسیده است و غصه ندارد شهید به حال شما غصه می‌خورند و از این در عجبند كه چرا به فكر خود نیستید. به خود آئید. زندان تن را بشكنید، قفس را بشكنید و تا سر كوی یار پرواز كنید و بانید كه برای پرواز ساخته شده‌اید نه برای ماندن در قفس، این منزل ویران را رها كنید و به ملك سلیمان درآئید.

ای خوش آن روز كزین منزل ویران بروم

رخت بربندم و تا ملك سلیمان بروم

 


 

 

امام رهبرم!

ای كه جان عالم به فدای تو باد ای كه همه عالم به فدای یك تار مویت ای خمینی ای ذخیره الله للشیعه من خود را مدیون تو می‌دانم و سر و جانم را در طبق اخلاص گذاشته فدایت می‌كنم تو همان مصباح هدایتی تو همان سفینه نجاتی كه ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه و تو حسین زمانی تو بودی كه در شب تاریك ظلم درخشیدی و با نورت دلهای تاریك ما را روشن كردی تو بودی كه به ما یاد دادی كه تكلیف ما را سیدالشهداء مشخص كرده است تو بودی كه به ما یاد دادی كه هر كه به پیامبر گرویده است مأموریت استقامت دارد و ما درس شهادت را از تو آموختیم كه تو خود پدر همه شهدایی. خدایا، عمر این چراغ هدایت را تا ظهور حضرت حجه صاحب العصر و الزمان حضرت مهدی (عج) طولانی گردان.

 

اما امت مسلمان و شهیدپرور ایران!

پیرو امام باشید نه در حرف بلكه در عمل، گوش دل به سخنانش بسپرید و حرف‌هایش را بدون چون و چرا بپذیرید. و كلا در هر عصری امام خود را بشناسید و اكنون كه حضرت صاحب‌الامر علیه‌السلام در پرده غیبت است ولی فقیه عصر خود را بشناسید. اگر امام خود را شناختید گمراه نمی‌شوید وگرنه به چپ و راست منحرف خواهید شد. اسلام را از روحانیت مبارز و اصیل فرا بگیرید و نه از قلم و زبان منحرفان. در این زمانه عده‌ای مغرض و جاهل پیدا شده‌اند كه اسلام بدون روحانیت را ترویج می‌كنند به عبارت دیگر مروج تز جدایی دین از سیاست هستند و می‌گویند كه روحانیت در انقلاب شركت داشت و رهبری كرد و انقلاب پیروز شد خدا پدرش را بیامرزد ولی حالا باید برود گوشه حوزه‌ها و درس و بحث را ادامه دهد. این منحرفین را بشناسید و از صحنه انقلاب بدرشان كنید. این‌ها همان‌هایی هستند كه با نام‌های مختلف ولی با یك ماهیت مطهری را شهید كردند، بهشتی را با تهمت‌ها و فحشها ترور شخصیت و سپس با كینه شیطانی ترور فیزیكی كردند. این‌ها همان‌هایی هستند كه شیخ فضل الله نوری را بر سر دار كردند و شادی كردند، این‌ها همان‌هایی هستند كه آقای خامنه‌ای را می‌كوبند، این‌ها همان‌هایی هستند كه آقای رفسنجانی را ترور كردند.

این‌ها همان‌هایی هستند كه آیت الله منتظری را می‌كوبند و آن‌ها همان‌هایی هستند كه اگر دستشان به امام برسد ... اینان دشمن روحانیتند. روحانیت را نمی‌خواهند می‌خواهند بین شما و روحانیت جدایی بیاندازند. اینان آن‌هایی هستند كه قلب امام عزیز را بدرد می‌آورند فقه جدید می‌سازند. با لباس روحانی ولی دشمن روحانیتند. با لباس وحدت تفریق وحدت می‌كنند. وحدت در چیست؟ وحدت در پیروزی از كلام امام است. اما می‌توانم موارد متعددی را بشمرم كه از فرمان امام اطاعت نكرده‌اند آن وقت این را تحكیم وحدت می‌گویند. مردم مسلمان دشمن اسلام را بشناسید.

جنگ با عوامل خارجی مسئله سختی نیست اما این منافقان داخل هستند كه از همه بدترند. منافقین از كفار بدترند. با جدایی از این منحرفان قلب امام را شاد كنید. مسئدله دیگر اینكه در مصائب و مشكلات صبر كنید. ان الله مع الصابرین بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه. بهای بهشت سنگین است. بهای بهشت كالای عشق است یعنی خون كربلا رفتن خون می‌خواهد. این كربلا دیدن بس ماجرا دارد. ماجرای خون و قیام است. پیام را شما بدهید خون از ما. بدانید كه ان الله یدافع عن الذین آمنوا، ما همه وسیله‌ایم، اصلا این جنگ و این انقلاب و این برنامه‌ها همه چیده شده تا خدا در این بین دوستانش را به پیش خود ببرد و خالص را از ناخالص جدا كند. پس به صحنه بیایید و از خون شهدا پاسداری كنید. هوای نفس را مغلوب كنید برای خدا كار كنید. در كارها نظم را رعایت كنید و بدانید كه انشاءالله پیروزید و به كربلا خواهید رفت. به مستحبات اهمیت لازم را بدهید تا از شر شیطان در امان باشید، به خدا نزدیك شوید با انجام نوافل مخصوصاً نافله شب، صبر را پیشه خود كنید و بدانیم امم پیش از شما هم سختی بسیار دیدند، با فساد و عوامل فساد به سختی مبارزه كنید چون دشمن می‌خواهد از همین راه ما را به اضمحلال بكشاند. از همه رفیقان و دوستان و آشنایان كه حقی بر گردن من دارند طلب حلالیت می‌كنم و عاجزانه می‌خواهم كه مرا حلال كنند بلكه بار گنا هم سبكتر گردد.

 

پدر و مادر عزیزم!

می‌دانم كه در طول زندگیم نتوانستم حق شما را به خوبی اداء كنم اما استدعا دارم برای من دعا كنید و بخواهید كه شهادتم مقبول حضرت حق قرار بگیرد و بخواهید كه خدا این قربانی را از شما بپذیرد در این صورت من هم اگر حضرت حق اجازه دهد شفاعت شما را می‌نمایم. بدانیم كه خون من رنگین‌تر از خون علی اكبر امام حسین علیه‌السلام نیست. من هم مثل یكی از شهداء دیگر، غم و اندوه به خود راه ندهید كه نصرت خدا با شما هست بدانید كه من از همان روز كه قدم در این راه گذاشتم روی ساكم نوشتم مسافر كربلا و قصد كردم كه اگر كربلا آزاد شود شما را به كربلا ببرم، اما الان دو سال و نیم از آن موقع می‌گذرد و هنوز به این آرزو نرسیده‌ام. هر موقع كه در شهر ساك بدست راه می‌روم طرفی را كه مسافر كربلا روی آن نوشته‌ام به طرف پایم می‌گیرم كه كسی نبیند چون از روی این امت شهید پرور و خانواده‌های شهدا خجالت می‌كشم، می‌ترسم مادر شهیدی این جمله را ببیند و ناراحت شود. هر چند به این آرزویم نرسیدم اما این بار به نزد خود آقا اباعبدالله علیه‌السلام می‌روم و در جوار او مأوی می‌گزینم، مادرم این بار آخر كه به تهران آمدم برای اینكه از خجالت دربیایم ترا به مشهد بردم و اگر میسر می‌شد مطمئن باش كه به كربلا نیز می‌بردمت اما گویا خداوندی چنین خواسته است كه دیدار ما به روز قیامت در صحرای محشر بیافتد. پدر و مادرم و برادران و خواهرم بدانید بدون شما قدم به بهشت نخواهم گذاشت بدانید همه با هم به بهشت رضوان خداوند خواهیم آمد. بدانید سعادت بزرگی نصیبتان شده است. خدا نكند كه كاری كنید كه اجرا خود را ضایع كنید. شما از این به بعد خانواده شهید هستید. طوری رفتار كنید كه در شأن شما باشد، بدانید به جای شهید، خدا به خانه شهید می‌آید، بدانید كه من از دانشگاه امام حسین علیه‌السلام فارغ‌التحصیل شدم و مدرك قبولی خود را از دست مبارك آقا گرفتم. كلاس، كلاس عشق بود درس، درس شهادت، تخته سیاه گستره وسیع جبهه‌های حق علیه باطل، گچ‌ها خون و قلم‌ها اسلحه‌مان بود.

استادمان آقا اباعبدالله الحسین علیه‌السلام بود كه خود پدر شهید است و پسر شهید است و شهید است و برادر شهید است و عموی شهید است و دائی شهید است و تكلیف ما را هم همو معین كرد و ما هم این تكلیف را انجام دادیم و قبول شدیم و هنگام امتحان استادمان بالای سرمان است.

پدرم حسین‌وار بایست و مادرم زینب‌گونه مقاومت كن و برادرانم استوار و خواهرم چون كوه بایستید، بدانید وظیفه‌ی همه ما شهادت در راه دوست است، ای كاهش هزار جان داشتم تا هزار مرتبه در راه دوست قربان می‌شدم، خود او به ما جان را داده است و خود او هم آن را از ما می‌خرد خدا به همه‌ی شما اجر و صبر عنایت فرماید و شما را هم در جوار رحمت خود جای دهد كه هر كس در جوار رحمت او جای گرفت به فلاح و رستگاری رسید. باز از شما پدر و مادر خوبم طلب حلالیت می‌كنم، برادرانم محسن، هادی و محمد بدانید مسئولیت برادر شهید بودن سنگین است. خیلی از كارهایی را كه می‌كردید دیگر نباید بكنید. باید تلاش و فعالیتتان را در راه خدمت به اسلام زیادتر كنید. شما هم باید خود را تعالی دهید تا شهید شوید. برادران كوچكترم هادی و محمد درس خود را، خوب بخوانید و خود را برای خدمت به اسلام پرورش روحی و فكری دهید و بدانید با درس خواندنتان جلوی پایمال شدن خون شهدا را می‌گیرید از شما به خاطر این كه برادر خوبی برای شما نبودم حلالیت می‌طلبم و خواهر مهربانم در شهادت من بی‌تابی مكن، خود را چون زینب سلام‌الله‌علیها فرض كن و بدان كه اجر زیادی نزد خداوند داری، سعید و مسعود خود را برای شهادت پرورش بده همچنانكه باغبان میوه را برای چیدن پرورش می‌دهد، بدان هر مرگی به غیر از شهادت در این زمان برای جوانان ننگ است. عار است كه انسان در رختخواب بمیرد. مرگ سرخ بهترین مرگ‌هاست. با شیر خود عشق حسینی علیه‌السلام را به فرزندانت بیاموز خود نیز زینب‌گونه باش و مرا هم به خاطر این كه نتوانستم حقت را به شایستگی ادا كنم ببخش و حلال نما، در پایان از تمامی فامیل و آشنایان و همه و همه طلب حلالیت می‌نمایم و اگر بنده نیز بر گردن كسی حقی داشتم از آن گذشتم امیدوارم كه خداوند نیز با من چنین رفتار كند.

بیست و یك روز روزه قضا دارم كه در جبهه‌های حق علیه باطل بوده‌ام و نماز قضا یادم نمی‌آید كه داشته باشم و اگر داشته باشم بجا آورده‌ام اما با این وجود هر وقت كه توانستید برای من نماز بخوانید چون در نمازهایم نتوانسته‌ام حق نماز را اداء كنم و احتیاطاً از این مقدار روزه كه ذكر كردم بیشتر برایم روزه بگیرید، سهم امام چیزی بر گردنم نمانده است و باز احتیاطاً مقداری برایم خمس بدهید. مقدار بیست و پنج تومان به عباس خسرویار بدهكار بوده‌ام كه بپردازید، مقداری هم برایم صدقه بدهید، و آن چیزهائی كه از من باقی نمانده اختیارش با خود شماست به امید دیدار در سرای باقی در جوار رحمت حق در كنار آقا اباعبدالله الحسین علیه‌السلام و فاطمه الزهرا (س) از همه التماس دعا دارم.

24 جمادی الاخر 1407 مطابق با 4 اسفند 1365 ساعت 9:25 دقیقه صبح اردوگاه كرخه

والسلام علی من اتبع الهدی

ناصرالدین باغانی






نوع مطلب : وصایای شهدا دانشگاه امام صادق (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

امام خمینی ( ره ) :
این وصیتنامه های که شهیدان می نویسند ،مطالعه کنید پنجاه سال عبادت کرده اید، خدا قبول کند یکبارهم این وصیتنامه ها را بخوانید...

مدیر وبلاگ : بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :